Montag, 21. Dezember 2015

گاهی دردها را پس از گذشت  سالها احساس میکنیم.انوقت توانی برای ناله کردن نمانده است.مرگ و نیستی و بد تر از ان فراموشی

Dienstag, 22. September 2015

دلیل و برهان یا داستان
زمانه بجایی رسیده است که برای گفتمانمان و صحبت‌هایمان دلیلی داشته باشیم تا به به داستان گوئیِ حرف‌های بی‌ پایه،، اگر فقط باید تبدل‌ به یک موضوعاتی کنیم که یا شانس یا اقبال است آن حرفی‌ جداگانه است و اگر میخواهیم به کار و فکری ملموس برسیم باید از داستان و خرافه کناره گیری نماییم، مذاهب و ادیان بیشتر به داستان و خرافه متوسل میشوند تا به موضوعات علمی‌ و استناد‌های فکری، اگر هم قرار است که هم خرافات پرستی کنند و هم به علم روی آورند ،، باید بگویم که همیشه باربران سرمایداران و کاپیتالیست خواهند بود و نمودی در بهبود وضع طبقه خرافه پرست بوجود نخواهد آمد،فقط دلشان را بهوای از بالا چیزی خواهد افتاد زندگی‌ را در جهنم نفس کشیدن تجربه خواهند کرد 
امیدم  به زمین است  نه آسمان
قریب به اتفاق مردم را می‌بینم که وقتی‌ چیزی را طلب میکنند به آسمان نگاه میکنند یا دستهایشا رو به آسمان بلند است و یا چیزی شادی آور را بدست میاورند شکر کردنشان رو به آسمان است و نزمین،،،، شاید کمتر کسی‌ به این فکر افتاده باشد که هرآنچه  باعث زندگی‌ ما میشود از زمین به آسمان رفته و دوباره بسوی ما بر میگردد ماند باران  که تبخیر آب‌های سطح زمین است  که به ما برمیگردد، یا اکسیژن که از سبزینه‌های های گیهان و جبک‌های زمین به هوا متصاعد میشو و تنفس و زنده مانی ما را فراهم میکند،، ما تمام مینرالها ی بدن را از زمین داریم و اگر خاک نباشد یقیناً تغذیه همه موجودات بخاطر می‌‌افتاد،،خلاصه اینکه ما را در آخر به آغوش خاک پنهان میکنند و نه در آغوش آسمان ،، اگر چه خرافات دم از پرواز روح به آسمان  می‌گوید ولی‌ چه کسی‌ میداند که اگر پروازی هم باشد دراعا اطراف خود ما و روی همین کوره ناباشد و چه دلیلی‌ بارا پرواز دارد...........
دوست داشتن باید یک‌طرفه باشد،همچونکه ما یک گل یا یک گیاه یا یک پرنده و یا جنگل و آبشار را یکطرفه دوست داریم و یک‌طرفه به دیدن آنها می‌رویم،،ما برای دیدن آنها هزینه وقت و سرمایه می‌کنیم و از دیدن چند باره آنها هم نه تنها سیر نمیشویم بلکه لذّت هم میبریم،چرا ما نباید از نقاط مشترک  فکری و ذهنی‌  همدیگیر خوشحال باشیم و یکطرفه به آن علاقه ماند ،، ما میتوانیم طرف مقابلمان را بدون آنکه بداند او را دوست داشته باشیم و با نگاه مهربانانه او‌را مانند گل ودرخت و جنگل دوست داشته باشیم و اصراری باشد که او هم مثل ما ،ما را دوست داشته باشد، من باید آنچه را که باید دوست داشته باشم یک طرفه و بدون انتظار دوست دارم ، چه او این احساس را نسبت بمن داشته باشد و چه نه

Sonntag, 5. April 2015


هر کس میتواند وظیفه نور خورشید را  در خود به وجود آورد، با اینکه این نور از کوره گدازه  بالای شیش هزار درجه سانتیگراد  و از ملیون هاکیلومتر دور تر به ما می‌رسد  میتواند  در جایی‌ بسوزاند، در جایی‌ گرما بخش باشد ، و در جایی‌ هستی‌ بخش  و در جایی‌  تاریکی را به روشنایی تبدیل کند،آیا ما تلاش کرده ایم که روشنایی بخش و هستی‌ بخش باشیم؟

اگر همه راه‌های انتخاب  به روی انسان بسته شود و تمام اطرافت را لامپ‌های قرمز بمعنی‌ عبور ممنوع فرا گیرد،تو مجبور میشوی از چراغ قرمز ردشوی،که احتمال تصادف  را هم خیلی‌ زیاد می‌کند،در اینجا برای کسی‌ که حق حرکت از او گرفته شده چندان فرقی‌ نمیکند که چه پیش آید  ولی‌ طرفی‌ که این حق حرکت  را از طرف مقابل گرفته است باید همه ی عواقب  این تصادف را بپذیرد،، باید مواظب بود  که حق انتخاب  و چرا را از دیگران سلب نکنیم،،باید قبل از اینکه بگوییم نکن  بهتر است راه حالی‌ ارائه دهیم که چه بکند

زندگی‌ یک جاده یکطرفه است که حتا یک سانتیمتر  نمیتوان به عقب برگشت،راهی‌ که برای هر کس چاله چوله‌های مخصوص به خودش  و از همه مهمتر چاله عمیق مرگ از قبل  معلوم شده است،فقط در این مسیر حق انتخاب دوستان و شاد و غمگین بودن را داری،اگر چه در هر مقام و منسبی از پول  یا علم یا اجتماعی که باشی‌ فرقی‌ نمیکند ،انتخاب خوب طی‌ مسیر را راحت تر و بی‌ دغدغه تر میسازد.