Dienstag, 18. Oktober 2016

روزی سه‌ ملا بر کدخدیی وارد شدند، یکی‌ با کلاه  ،یکی‌ با عمامه یی کوچک و دیگری با عمامه یی بزرگ، طبق رسم روستا ،کدخدا  از مللایی که با امامه یی بزرگتر بود بیشتر احترام و پذیرایی کرد، در موقع رفتن  یکی‌ پرسید  که چرا تو فلانی را بیشتر از بقیه عزیز وگرامی داشتی ، کدخدا جواب داد که پدران ما خر را به خایه و ملا را به عمامه آاش  میشناختند

Keine Kommentare: