روزی سه ملا بر کدخدیی وارد شدند، یکی با کلاه ،یکی با عمامه یی کوچک و دیگری با عمامه یی بزرگ، طبق رسم روستا ،کدخدا از مللایی که با امامه یی بزرگتر بود بیشتر احترام و پذیرایی کرد، در موقع رفتن یکی پرسید که چرا تو فلانی را بیشتر از بقیه عزیز وگرامی داشتی ، کدخدا جواب داد که پدران ما خر را به خایه و ملا را به عمامه آاش میشناختند

Keine Kommentare:
Kommentar veröffentlichen