اینجا هوا آلوده ی آلوده است
نه میتوانی نفس بکشی و نه میتوانی نفس نکشی
چون در هردو حالت میمیری
اینجا هوا سمّی است
باز هم با نفسهایت میمیری
اینجا به جای هوای پاک
ذرات توهم و توهین وتکبر پراکنده است
اینجا فکرها پر از تنش و تنفر است
اینجا بغضهایی است که سالهاست که تبدیل کینه شده اند
و کینههایی که با خیانت آمیخته اند
اینجا ترا بجای گشتههای تاریکشان تنبیه میکنند
اینجا به جام مهر ورزی به تو خیانت میکنند
اینجا خیانت امری عادی وجزیی از حقوقشان شده است
اینجا جنون شهوت شعله میکشد
شهوتی که از کودکی در ذهنشان انباشته اند
اینجا حس خودخواهی و خود پرستی چشم دلشان را کور کرده
اینجا فقط صدای خودشان را میشنوند و فقط خودشان را میبینند
اینجا حس انسانی سالها ست که از غربت مرده است
و از لاشه اش گیاهی سر برآورده است
که هوای زندگی را آلوده میکند
من جرات ترکاندن بغض گلویم را هم ندارم
لعنت به ظاهری که باطن ندارد
لعنت به هوسهایی که دلداگی را میکشد
لعنت به رفتاری که سر چشمه زشتی دارد
لعنت به گفتاری که تمام آن زخم زبان و خودستایی است
لعنت به پنداری که سؤ استفاده سرلوحه آن است
(حاکمی)
