Montag, 24. Oktober 2016

اگر روزی قوه جاذبه زمین از بین بره چه اتفاقی می‌‌افتد؟
همه جانداران‌ها و اشیا بحالت معلق در می‌‌آیند،
آبهای موجود از کره زمین به فضا پرتاب خواهند شد
و اما  خود زمین  و ...................چه خواهد شد؟؟؟

Dienstag, 18. Oktober 2016

گویند سوزنی حوس کرد تا به باشگاه رود  و بدن سازی کند ، سوزن بر اثر ورزش و حرکات تبدیل به تمنه( سوزن لحاف دوزی) شد، حالا تمنه سر شار و سر مست به بدن سازی ادامه داد  تا اینکه تبدیل به جوالدوز شد، همه اندام او بزرگ شده و رشد کردند از جمله سوراخ  سوزان  شده بود سوراخ جوالدوز،مدت‌ها گذشت تا این که جوالدوز  نرمش و بدن سازی را کنار گذاشت ، اندام جوالدوز  ضعیف و ضعیفتر شدند ،فقط از آنهمه بدن سازی سوراخ جوالدوز به همان گشادی برایش باقی‌ ماند،این است ماجرای انقلاب شکوهمند اسلامی ایران
مزدا
روزی سه‌ ملا بر کدخدیی وارد شدند، یکی‌ با کلاه  ،یکی‌ با عمامه یی کوچک و دیگری با عمامه یی بزرگ، طبق رسم روستا ،کدخدا  از مللایی که با امامه یی بزرگتر بود بیشتر احترام و پذیرایی کرد، در موقع رفتن  یکی‌ پرسید  که چرا تو فلانی را بیشتر از بقیه عزیز وگرامی داشتی ، کدخدا جواب داد که پدران ما خر را به خایه و ملا را به عمامه آاش  میشناختند
برایت چه فرقی‌ می‌کند که خوراک چه خورده بودی ،نان و آب یا کلوکباب یا قیمه پلو،  وقتی‌ که در توالت کارت تمام شد باید سیفون آنرا بکشی ،

Donnerstag, 8. September 2016

خاطره‌ای دارم از حضرت نستوه ملّای بزرگوار
روزی بر ملا وارد شدم ، ملا در در بستر بودند، ،سلامی عرض کردم و ایشان اجازه دادند که در کناری بنشینم، 
منهم اطاعت کردم و ایشان از خاطرات خود می‌گفتند
فرمودند که :در جنگ خندق خواستم که از خندق بپرم ولی‌ سر خوردم و با سر در خندق افتادم ، یکی‌ از فرشتگان فرستاده شده از طرف الله ییل به نام ملا ییل  مرا نجات داد
دومین خاطره این بود که فرمودند در جنگ احد  ، مشغول نگهبانی بودم که حرمله  بی‌ پدر و مادر  تیری رها کرد و بر گلوی نازک ما نشست، باز هم دستی‌ از غیب به نام دست روح الله ییل این نیزه را بیرون کشید و ما سالم نزد عیال برگشتیم، 
و اما سومین خاطره این بود که در رکاب یکی‌ در جنگ جمل بودیم وقتی‌ پیروز شدیم دیدیم که در خیمه عایشه   طلحه زیر پتوتکان‌های سختی می‌خورد ، ما هم از خجالت به بیرون خیمه گاه آمدیم، 

Donnerstag, 1. September 2016


رفتم که تخم مرغ بخرم ، دیدم که فروشنده تخم مرغها را ریز و درشت میفروشد، پرسیدم چرا درشت‌ها گرانتر میفروشی ؟ زور را مرغ زده ،درد را مرغ کشیده ،پولش را تو میگیری
مزدا

Sonntag, 24. Juli 2016


میگویند عشق هرگز نمی‌میرد، ولی‌ من می‌گویم ما ۱۴۰۰ سال است که عشق را بخاک سپرده ایم ما عاشق خود ستایی، تملق، چاپ لوسی،گنده گوئی، دروغ و از همه بدتر مکر و دورنگی و ریا شده ایم، ما عشق را به فجیع‌ترین حالتش در درونمان کشته ایم، عشق در ما سالهاست کهمرده است،
مزدا

هرکسی از زورگویان به نیکی یاد می‌کند ،خود مثل زورگویان فریاد خواهد کرد
مزدا

هر کسی‌ به اندازه ی شخصیت خودش برای دیگران ارزش قائل می‌شود
مزدا

Samstag, 16. Juli 2016

هیچ کس ندانست که 
در درازای شب چقدر سیاهی به ما فروختند
هیچ کس از پهنای شب نمی‌گوید 
چون چند قدم آنطرف تر نور را خواهد دید
کمتر کسی‌ قیمت سیاهی‌ها را میپرسد 
اما
در روشنایی همه قیمت نور را میپرسند
بر دوشهای من خرواری از سیاهی‌ها چسبیده اند
و چه آسان نور را بر نمی‌تابد
گوژ پشتی‌ من 
جای زخم دندان ستاره هاست
که به زور برای رقصیدن شان
مرا در سیاهی می‌‌نشاناند
مزدا

Donnerstag, 12. Mai 2016

از روزی که اسفاده و کاربرد اسمارت فون ها( گوشی‌های موبایل جدید) در جامعه رونق گرفته‌و میزان مطالعه را کم کرده است و جوانان هم بقول مروف پا منبری این گوشی‌ها شده اند و همه اطلاعات و ذهنیت‌های خودشان را از آن میگیرند، طولی نخواهد کشید که جوانان مسلمان  یک گوشی را امام جمعه و گوشیهای خودشان را در صف نماز قرار خواهند داد تا بجای آنها نماز دشمن شکن را انجام دهند، الله هم از همین گوش‌ها در قیامت سوال و جواب برای بهشت و جهنم خواهد کرد، ، الله میماند و یک دنیا گوشی بانماز و بی‌ نماز......

Dienstag, 5. April 2016

از رهگذران فکری سوال کردم ،اینهمه قدرت را خدا از کجا و چگونه بدست آورده است،جواب شنیدم که خودش، به آنها گفتم که هر موجودی که خودش به خودش قدرت دهد و فقط حرف و رای او باشد ، بدون هیچ شکی او یک دیکتاتور است، فقط دیکتاتور‌ها فکر مکنند که از همه موجودات عالم بهتر و بیشتر میفهممند
انسان کلاً باید به دونقطه بیاندیشد.
مرز زندگی‌ و مرگ زندگی‌.
مرز زندگان  دانش و خرد آنها برای جابجایی آنچه باید باشد و نباشد
و مرگ زندگی‌ از خودمجوری شروع و دیکتاتوری درونی رتقویت نموده و با ندانم کاری‌ها به تجربه مرگ می‌رسد

Montag, 21. März 2016

کلید بهشت را دارم، از اونهایکه این کلید را خرید و فروش میکنند متوجه شدم  که سیستهای مذهبی‌ در  آنجا حاکم است ، و منهم میانه خوبی‌ با عجز و ناله و خواهش  ندارم اینست که دنبال راهی‌ برای جهنم  هستم، باید راهی‌ بی‌ منت و آسان باشد ،چون شادی و یکرنگی از پایه‌های آن خواهد بود

Blog-Archiv