Donnerstag, 23. Mai 2013
نمیدانم چرا هر روز من سالروز سخت زندگیام شده است ،درین روزهای سخت تنها یی فقط میتوانم جشن غمهایم را با لبخند گریههایم نوازش دهم،او که نتوانست بیشتر تحمل کند و آن یکی هم با ضربه خیالی آمده بود که خردم کند،تنها یی بهترین و آرامترین دوست و همنشین من شده است ،البته گاهی سراغ تنهایی دیگری را میگیرد البته نه خیلی جدی ،تنها یی خودش میداند که او هم حدی دارد.گاهی پیشنهاد میکنند که با مرگ هم اتاق شوم و از تنهایی مفرط بیرون آایم،بد پیش فرضی نیست و باید کمی بیشتر به آن فکر کنم ،ولی اگر او هم با من نساخت ،روی پیشنهادهای دیگر بیشتر فکر خواهم کرد
Mittwoch, 22. Mai 2013
آری داستان از این قرار است که:
همه بر این باور اند که خانمها موجوداتی ظریف،، لطیف،، نازک دل،،مهربان و حساس هستند ،که هیچ کس هم شکی در آن ندارد و خودم هم با کمال فروتنی آن را باور دارم اما
یک نقطه کوچک را هم نباید فراموش کنیم که مردان اگر چه همچون سنگ مقاوم هستند و شاید قلبی مهربان هم نداشته باشند که اغلب آنها دارند،ولی اگر این سنگ بر آثر یخبندانهای پی در پی و ضربههای متوالی ناا مهربانی بشکند دیگر آن سنگ اولی نخواهد شد و شما فقط آن سنگ شکسته را خواهید داشت و نه سنگ اولیه را،
Abonnieren
Posts (Atom)
