Donnerstag, 23. Mai 2013

نمیدانم چرا هر روز من سالروز سخت زندگی‌ام شده است ،درین روزهای سخت تنها یی فقط میتوانم جشن غم‌هایم را با لبخند گریه‌هایم  نوازش دهم،او که نتوانست بیشتر تحمل کند و آن یکی‌ هم  با ضربه خیالی آمده بود  که خردم کند،تنها یی بهترین و آرام‌ترین دوست و همنشین من شده است ،البته گاهی‌ سراغ تنهایی دیگری را می‌گیرد البته نه خیلی‌ جدی ،تنها یی خودش میداند که  او هم حدی دارد.گاهی‌ پیشنهاد میکنند که با مرگ هم اتاق شوم و از تنهایی مفرط بیرون آایم،بد پیش فرضی‌ نیست  و باید کمی‌ بیشتر به آن فکر کنم ،ولی‌ اگر او هم با من نساخت  ،روی پیشنهاد‌های دیگر بیشتر فکر خواهم کرد

Keine Kommentare: