Montag, 15. Dezember 2014



به تنها بیمه‌ یی که اطمینان کامل دارم و هیچ پولی‌ هم نبرداخته‌ام و شامل همه موجودات زنده دنیا هم میشود بیمه‌ مرگ است 
امید من نه جهان اول است ،، نه جهان دوم و سوم است و نه جهان اخرت، بلکه تنها امید من  جهان خود ساخته خودم هست ،، با من میگرید ، با من میخندد،، و با من تا ملیون‌ها کیلومتر در عالم خیال پرواز می‌کند، او جهان من است..


Samstag, 20. September 2014

اینجا هوا آلوده ی آلوده است
نه میتوانی‌ نفس بکشی و نه میتوانی‌ نفس نکشی
چون در هردو حالت میمیری
اینجا هوا سمّی است
باز هم   با نفس‌هایت میمیری
اینجا به جای هوای پاک
ذرات توهم و توهین وتکبر پراکنده است
اینجا فکر‌ها پر از تنش و تنفر است
اینجا بغض‌هایی‌ است که سالهاست که تبدیل کینه شده اند
و کینه‌هایی‌ که با خیانت آمیخته اند
اینجا  ترا بجای گشته‌های تاریکشان تنبیه میکنند
اینجا به جام مهر ورزی  به تو خیانت میکنند
اینجا خیانت امری عادی وجزیی از حقوقشان شده است
اینجا جنون شهوت شعله می‌کشد
شهوتی که از کودکی در ذهنشان انباشته اند
اینجا حس خودخواهی و خود پرستی‌ چشم دلشان   را کور کرده
اینجا فقط صدای خودشان را میشنوند و فقط خودشان را میبینند
اینجا حس انسانی‌ سالها ست که از غربت مرده است
و از لاشه اش گیاهی سر برآورده است
که هوای زندگی‌ را آلوده می‌کند
من جرات ترکاندن بغض گلویم را هم ندارم
لعنت به ظاهری که باطن ندارد
لعنت به  هوس‌هایی‌ که دلداگی را میکشد
لعنت به رفتاری که سر چشمه زشتی دارد 
لعنت به گفتاری که تمام آن زخم زبان و خودستایی است
لعنت به پنداری که  سؤ استفاده سرلوحه آن است
(حاکمی)

Dienstag, 25. Februar 2014

حکایت عجیبی‌ است
از دربان جهنم نقل شده است که امام  خمینی دائماً از بهشت  خارج میشود و سری به جهنم  می‌زند، روزی دربان جهنم جلوش را می‌گیرد و می‌پرسد یا امام شما را به بهشت فرستاده اند  ، چرا  اینجا تشریف میاورید،، ، جواب داد که در بهشت ائمه اطهار و امامزاده‌ها و پیامبران ( ۱۲۴۰۰۰ تا ) تشریف دارند، کمبود زنان مومنه هست و من هنوز مجرد مانده ام،، آمده‌ام که از دوزخیان  شفاعت کنم و  با خودم ۷۲ عدد  ببرم ،، دربان جهنم جواب داد ، مواظب باش که بسیاری از امامزادگان جدیدی که پس از ظهور شما در  ماه و بعد در ایران تولید و کشف شده اند هنوز بدون حوری هستند ،شما از آقای جنتی کمک  بخواهید،،اینجا جهنم است،و همه مشغول رقص و آواز و میخوارگی هستند،و حاضر نستند  همراه شما به بهشت آیند،،اینجا  زکریای رازی و خیام و  حافظ و  بو علی‌ و...... حکومت میکنند

Dienstag, 11. Februar 2014

زبان نفهمی:

وقتی‌ دو نفر سفید پوست یا دو سیاه پوست یا زرد پوست یا ... زبان همدیگر را نمی‌فهمند از کجا میدانید که  زاغ‌ها و کلاغ‌ها یا خروس‌های لاری یا معمولی یا اصلان همین گنجشکها  یا قناری‌ها  یا گاو‌ها و گوسفند‌ها یا سگ‌ها  ،،، به یک زبان  غار غار   یا بعبع یا عوو عوو کنند  یا چه چه بزند یا همین مرغ‌های بد بخت که هم در عروسی و هم در عزا سرشان را میبرند قد قد کنند و زبان هم را به فهمند،، با با انصاف هم خوب چیزی هست ، حق بدین که  آخوندها یا آخوندک‌ها هم ,هم زبان آدم‌ها یا حتا زبان  هم را هم نفهمند ،،،،

Sonntag, 9. Februar 2014


در بدر دنبال قلب می‌گشتم، هیچ کس حاضر نبود به من دل‌ بده ، آواره شده بودم و همه‌‌جا سر گردون بودم، ناچار شدم که سراغ شراب برام که بتونم با او گپی‌ بزنم، همنیجوری سرم پائین بود که وارد یک فروشگاه بزرگی شدم ، ویترین‌ها رو نگاه میکردم، یخچال فریزر‌ها رو دید میزدم که یهو چشمام به یک بسته اف‌‌‌تاد، پر از قلب‌های سالم ولی‌ یخ زده ، تازه فهمیدم که خیلی‌‌ها دلشون رو میفروشند و حتا حاضرند که دلشون یخ بزنه ، منهم یک بسته خریدم و گذاشتم که یخ شون باز شه از هر کدوم که میپر سیدم که چرا به من دلم ندادین و دل‌تون رو فروختین، جوابی نداشتند که بدند، ،گفتم که حالا که این جوریه من شما‌ها رو سرخ می‌کنم و اونقدر روی شعله دارم که بجیزونم تون ،، اره اونها ایکه دل‌ فروشند و میخاند با دلشون تجارت کنند و چشم دلشون به پول و مقام و دارایی و ظاهر دیگران است بایدم که دلشون رو حسابی‌ سرخ کرد، شما میگین بد کاری کردم ؟