Freitag, 23. August 2013

راز و نیاز‌هایم با درد هایم
لاقل تو خوب و بهتر از دیگران مرا می‌شناسی،ای یار دیرین من .میدانم که تو مرا هرگز ترک نخواهی کرد و مانند همیشه  با تمام احساس و وجودت مرا عاشقانه همچنان  در آغوش خواهی داشت.تو گاهی‌ مرا وادار به نوای خوش  که اشتباهاً به آن ناله می‌گویند میکنی‌،و هردوی ما از آن لذت می‌بریم.تو بهترین یار وفادار من بوده و هستی‌ و اگرکمک کنی‌ که با من به مانی و ترکم نکنی‌ و زودتر از موعود خلوتگه راز  مرا به سوی خود نکشاند  بهترین دوستم باقی‌ خواهی‌ ماند.درد عزیز و نازنین  من ،یکدانه باقیمانده سالهای عمرم،ترا در ذره ذره سلول‌های بدنم ،،اعصابم،و استخوانهایم لمس می‌کنم و این حست را به فراوانی و شدت دوست دارم ،،آخر تو درد بی‌درمان منی تو درد عزیز منی،من هرگز ،هرگز  به درمان تو، توسط هیچ طبیب و دارویی رضایت نخواهم داد .همه از تو گریزانند.همه از تو میخواهند که تو آنها را ترک کنی‌ یا ترکت کنند،هیچکس آوای دل‌انگیز نالهای درد را دوست ندارد .کسی‌ نمی‌خواهد از درد ناله کند،همه میخواهند با خوردن یا آشامیدن  دوا  ،درمانی یا مشغولیات دیگری از دست تو درد عزیز خلاصی یابند، آنها قدر این دوستی‌ تو را نمی‌‌دانند ولی‌  من با تمام وجودم ترا دوست دارم،چون تا بحال ثابت کرده یی که ثابت‌ترین دوستم در وجودم هستی‌.تو مرا باور کرده‌یی و من ترا بیشتر از باور  پذیرفته ام.من از بودنت در وجودم لذت می‌برم چون دیگر من خودم نیستم.بسیاری به عنوان دوست و یا نزدیکتر آمدند و رفتند ،حتا.. والدینم مرا تنها گذاشتند و تا ابدیت رفتند ،ولی‌ تو دوست نازنین من ،درد بی‌ توقع وبا اخلاص من در سلول‌های بدنم ماندی  از تو کمال تشکر را دارم و ممنون این رفاقت دیرینه آات هستم  و خواهم بود..ای درد من  با من بمان  و هیچ مخلوق نخواهد توانست این جایگاهت را از من و از وجود من بگیرد و جانشین تو شود.قدر این دوستی‌ خالصانه را من میدانم و تو................