خدایا میدانم که بزرگی ولی بعضیها خیلی خیلی بزرگت کرده اند که هر چه زور میزنم که تو قلبم یا تو اتاقم یا تو یه جایی جات بدم و باهات درد دلم کنم جا نمیگیری، نمیدونم که تقصیر کی یا چی هست ولی فکر کنم که تقصیر خودته،،چون هیچ عکس العملی از خودت از این همه چاخانهای آدمها نشون ندادی ، شاید هم کمبودی چیزی داری یا عقده یی شده یی ،، آدم یتیم و بی پدر و مادر که همیشه تنها بوده و هست همین میشه ،، من تو کتابها خونده بودم که آدمهای تنها که نمیخواند کسی دور و برشون باشه دپرس میگیرند و کارهای احمقانه یی هم بعضی وقت انجام میدن و گاهی هم تبهکار و وجنایت پیشه میشن، بیخودی نیست که توسط مخلوقً خودت روی سر همون مخلوقات بلاهای زیادی میاری و نشستی و به ریش همه میخندی، آخه کمی فکر کن بچههایی که پدر یا مادرشون را تنها تکیه گاه خودشون میشناسند را چه جوری زجر میدی یا بعضیها را مثل خودت روانی و دیوانه میکنی که سر دیگران را ببرند و بگن که ما از طرف خدا که تو باشی سر شما هارو میبریم و شما هارو دار میزنیم،، آخه خدا ، کمی بشین و فکر کن ،اینکارات اصلان با عقل و منطق جور در نمیاد، شاید همه با اسم تو که معلوم نیست هستی یا نه،، هزاران سال است که سرشون رو گرم کرده اند و واسه دلشون اسمی رو تو دلشون ماساژ دادند که به اسم تو تموم شده،، پدر و مادر که ندری،، پس طبیعی هست که خواهر برادر هم نداشته باشی ، شریک هم که نداری ، دوست و رفیق هم که حتماً نداشته و نداری، پس برو خودتو معالجه کن و بعدش استراحت ،، کار زیاد اذیتت کرده و شایع هم مغزتو از کار انداخته،، اینهائی که نفس میکشند چه انسان چه حیوان و چه گیاه، مسخره دست تو شده اند و تو هم کم آوردی،،، من صبر میکنم که حالت که خوب شد و خودت شودی و تو قلبم تونستم جات بدم ،، باهات حرفهایی دارم که هم بدرد من میخوره و هم به درد خودت،، به امید بهبودی حالت خدای واقعی
نویسنده (حاکمی)
