زندگی آدمها چون جوی آبی روان است،
اگر این آب بیش از اندازه زلال و گوارا باشد ،هر آنکس که آن را میبیند دوست دارد جرعه یی از آن را بنوشد ،اگر چه لذات بخش است و عطسه دیگری را برطرف کرده استولی در انتهای جوی دیگر آبی وجود ندارد تا زنده بودن آن جوی را به تماشا به گذارد و این بستر جوی آب است که خشک میماند،و همه از آن بدون توجه عبور میکنند،آیا آب روان زندگی نباید مایه حیات خود زندگی هم باشد،
آیا همه انسانها ظرفیت شنیدن نکات ریز زندگی گی دیگران را دارند؟،چه مقدار از این نکات سهم خود انسان است که در انتهای زندگی بخشکی نرسد.
زندگی کردن صادقانه زیاد آسان نیست.